delam barae shamloo khundan tu otagham tang shode , hanuz inja jayi monaseb nadaram ke dar aramesh sher bekhunam, shayad ham moshkel az ja nist , moshkel az mane ke ramesh nadaram
تو خوبيو من بدي نبودم.
تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همهي ِ حرفهايام شعر شد
سبک شد.
عقدههايام شعر شد همهي ِ سنگينيها شعر شد
بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد
آسمان نغمهاش را خواند مرغ نغمهاش را خواند آب نغمهاش راخواند
به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.
من به خوبيها نگاه کردم و عوض شد
ممن به خوبيها نگاه کردم
چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست،
بزرگترين ِ اقرارهاست.
ــمن به اقرارهايام نگاه کردم
سال ِ بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدي و من برخاستم.